قدرش رو بدون
باعرض پوزش
> شنبه بعد کلاس فیزیکم توي تاکسي صندلي عقب نشسته بودم، يه خانومه با پسر 5-4 ساله ش جلو نشسته بود.
> يهو پسره رو کرد به مامانش گفت: مــامــان ...
> يادته اونروز خونه ي دايي اينا گوزيــدي؟!
> مامانه بيچاره،گفت: ...
> مرســـي آقا! ما همين جا پياده ميشيم!
> راننده بدبخت هنوز کامل وانستاده بود که زنه درِ ماشينو با عجله باز کرد و يه موتوري هم اومد زد درِ ماشينو سرويس کرد!
> رانندهه پياده شد دودستي زد تو سرش گفت:
> خانـــــــــــــوم! گوزيدي که گوزيدي! منم ميگــوزم! اين آقام ميگــوزه! اين ملت همه ميگوزن! گوزيدن که عيب نيست ، ريـــــــــدي تو درِ ماشين......
اونقدر خندیدم که نزدیک بود سکته کنم.
نظرات شما عزیزان:
m-ikr |